Loading...
چهارشنبه 28 آذر 1397 - الاربعاء 11 ربيع الثاني 1440
سیاست اسلامی مبتنی بر شفافیت و راستی در تمام مسائل است. تدبیر امور جامعه که سیاست اسلامی است و «ساسة العباد» که از خصوصیات ائمه معصومین (ع) است یعنی سیاستی باز و روشن که مردم آن را باور کنند و مردم حب و علاقه شان به ائمه معصومین (س) زیادتر بشود، نه سیاست دروغ و حیله و تزویر، لذا می بینیم که شب عاشورا حضرت فرمودند هرکدام می خواهید بروید می تواند و هر که بماند فردا کشته می شود
error_text
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: خارج فقه
اندازه قلم
۱  ۲  ۳ 
بارگزاری مجدد   
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: استدلال به آیه سوره مبارکه مدثر در اعم بودن طهور از حدثیه و خبثیه
܀ تازه های دروس خارج فقه ܀

» بحث خیارات > درس 38: دیدگاه شیخ انصاری (قدس سره) و دیگران در بارۀ تقبیل و لمس امه‌ی خریداری شده
» بحث خیارات > درس 37: دیدگاه مرحوم شیخ انصاری (قدس سره) در باره وطی امه حبلی و ردّ دیدگاه ایشان از طرف استاد
» بحث خیارات > درس 36: سقوط ردّ در صورت حدوث عیب در دست مشتری
» بحث خیارات > درس 35: موارد مسقطات ردّ بدون ارش
» بحث خیارات > درس 34: فروعات حکم وطی امه معیوبه
» بحث خیارات > درس 33: دیدگاه مرحوم اسکافی و من تبع او در بارۀ امه موطوئه
» بحث خیارات > درس 32: مسقط بودن ردّ در صورت تصرفات مطلق یا تصرف مغیّر
» بحث خیارات > درس 31: استثنائات تصرفات مغیره یا مطلق تصرف
» بحث خیارات > درس 30: فروعات مسقطیت تصرف یا تصرف مغیّر در خیار عیب
» بحث خیارات > درس 29: فروع مسقطیت ردّ در تصرف مغیر
» بحث خیارات > درس 28: مسقط ردّ بودن تلف و مثل تلف در خیار عیب
» بحث خیارات > درس 27: بیان صور تصرفات حقیقی در خیار عیب در صورت غیر مغیر بودن
» بحث خیارات > درس 26: استدلال قائلین به جزء الموضوع بودن تصرف مشتری به صحیحه یا حسنه زراره
» بحث خیارات > درس 25: دلالت مرسله جمیل بر مسقط بودن خیار عیب در صورت تغیّر مبیع
» بحث خیارات > درس 24: کلام و دیدگاه شیخ انصاری در سقوط ردّ با تصرفات مغیره
» بحث خیارات > درس 23: مسقط بودن ردّ در صورت تغیّر؛ چه با علم و چه بدون علم مشتری بر معیب بودن مبیع
» بحث خیارات > درس 22: استدلال قائِلین به مسقطیت ردّ با مطلق تصرف و پاسخ آن از طرف استاد
» بحث خیارات > درس 21: موارد سقوط ردّ، در تصرف مغیّر و ثبوت ارش
» بحث خیارات > درس 20: عدم سقوط ردّ در صورت تصرف بما هو تصرف از طرف مشتری
» بحث خیارات > درس 19: دیدگاه امام خمینی (قدس سره) در تعارض روایت زراره با مرسله جمیل

استدلال به آیه سوره مبارکه مدثر در اعم بودن طهور از حدثیه و خبثیه
درس خارج فقه
کتاب الصّلاة - الخلل
درس 53
تاریخ: 1396/12/12

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

«استدلال به آیه سوره مبارکه مدثر در اعم بودن طهور از حدثیه و خبثیه»

یکی از بحث که در حدیث لا تعاد وجود دارد، در مستثناست و آن این است که در مستثنی دارد «لا تعاد الصّلاة إلّا من خمسةٍ: الطّهور، و الوقت، و القبلة، و الرّكوع، و السّجود».[1] بحث در طهور است و مراد از آن، اعم از طهارت حدثیّه و طهارت خبثیّه است و شاهد بر طهارت خبثیّه فی کتاب الله آمده است: (بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيم * يا أَيُّهَا المُدَّثِّر * قُم فَأَنذِر * وَ رَبَّكَ فَكَبِّر * وَ ثِيابَكَ فَطَهِّر * وَ الرُّجزَ فَاهجُر)[2] هم تکبیرة الاحرام را دارد، هم تطهیر ثوب و هم تطهیر بدن دارد. «وَ الرُّجزَ فَاهجُر»؛ یعنی آلودگی های بدنت را کنار بزن و این در تفاسیر مختلف به هر شکلی تفسیر شده باشد، بیان مصداق است و شامل طهارت خبثیّه هم می شود. پس طهارت خبثیّه فریضةٌ من الله فلیست من السّنّة. «لا تعاد الصّلاة إلّا من خمسةٍ: الطّهور، و الوقت، و القبلة، و الرّكوع، و السّجود، [ثم قال:] القراءة سنّةٌ، و التّشهّد سنّةٌ، و التّكبير سنّةٌ، و لا تنقض السّنّة الفريضة».

«مؤیداتی از طرف امام خمینی (قدس سره) در اعم بودن طهور»

سیّدنا الاستاذ (سلام الله علیه) دو مؤیّد برای اعمّ بودن آورده است: یکی این که اصلاً آن چیزی که در بین مردم متعارف بود، طهارت خبثیّه بود و طهارت حدثیّه از مبدعات شرعیّه است و شارع هم در طهارت خبثیّه - بتقریرٍ منّی -، ممکن است برخی از چیزها را قذر دانسته باشد و برخی از چیزهایی را که عرف قذر می داند، طاهر بداند، ولی به هر حال، طهارت خبثیّه در عرف رایج بوده و ذهن به طرف آن متوجه می شود. نمی توانیم بگوییم طهور در اینجا یا «لا صلاة الا بطهورٍ» شامل خبثیّه نمی شود، مع أنّ الطّهور الخبثیّة کانت متعارفاً.

شاهد دّوم، شاهد روایی است. ایشان به صحیحه زراره استناد کرده اند که می‌فرماید: عن ابی جعفرٍ (علیه السّلام) قال: «لا صلاة إلّا بطهورٍ، [که کلمه «طهور» دارد] و يجزيك من الاستنجاء ثلاثة أحجارٍ، بذلك جرت السّنّة من رسول اللّه (صلی الله علیه و اله و سلّم)، و أمّا البول فإنّه لابدّ من غسله».[3] شاهد این است که بعد از کلمه «طهور» ثلاثة احجار آمده که مطهّر خبث است و این قرینه واضحه ای بر این است که طهور، شامل طهارت خبثیّه هم می شود.

«بیان مراد از سجود در حدیث لا تعاد»

بحث دیگر، راجع به سجود است که «الرّکوع و السّجود». این سجودی که در اینجا آمده، آیا مراد سجده واحده است یا سجدتین و یا طبیعة السّجده است؟ اگر مراد، سجده واحده باشد و آن سجده واحده، رکن است، این با آن روایاتی که می گوید زیاد کردن سجده واحده مضرّ به صلات نیست، سازگاری ندارد؛ چون اگر سجده واحده را زیاد کرد و اگر سجده رکن باشد و جزء فریضه باشد، نباید موجب بطلان باشد و نماز اعاده ندارد. بنابر این، اگر سجده واحده باشد، مستثنی منه آن با روایاتی که می گوید زیاده سجده واحده مضرّ نیست و در آن روایت، قسم خورد «و الله لا یعیدُ الصّلاة من سجدةٍ واحدةٍ» منافات دارد.

لکن منافات، منافاتی نیست که بزرگان فرموده اند. بزرگان فرموده اند، اگر چیزی را از اجزای صلات فراموش کرد و به رکن دیگر رسید که اگر بخواهد دوباره بیاورد، مستلزم این است که رکن اضافه بشود، اینجا لازم نیست بیاورد. مثلاً قرائت یادش رفت، اذا وصلَ الی الرّکوع یادش آمد که قرائت را نیاورد. گفته اند لازم نیست قرائت را بیاورد. در سجده واحده همین را گفته اند که در حال سجده واحده یادش آمد رکوع نیاورد، محل تدارک رکوع تمام شد؛ چون به یک رکن دیگر رسیده است. فقها فرموده اند محل تدارک در بطلان تا وقتی است که به رکن دیگری نرسد. اگر رکوع به سجده رسید، محلّ تدارکش تمام شد؛ یا اگر سجده واحده، مراد و رکن باشد، این نمی‌تواند با آن روایات سازگار باشد، می گوید وقتی وارد سجده شد، باید بگوییم تدارک هست؛ در حالی که فقها فرموده اند تدارک نیست. پس اگر سجده واحده رکن است، وقتی رکوع یادش رفت و به سجده رسید، باید بگوییم محلّ تدارکش از بین رفت، همان طور که فقها هم فرموده اند، این با هم هماهنگ است.

اما اگر بنا شد در آنجایش هماهنگ نیست، در زیاده اش که اگر سجده واحده را زیاد کرد، روایت گفت صلات اعاده نمی شود. این منافات دارد با لاتعاد. لاتعاد می گوید وقتی که رکن آمد «الا من خمسة» همه چیز موجب بطلان است. پس زیاده اش باید موجب بطلان باشد. لذا اگر مقصود سجده واحده باشد و سجده واحده رکن باشد، با روایاتی که می گوید زیاده سجده واحده موجب بطلان است، در تعارضند. اما با آن حرفی که فقها (قدس الله ارواحهم و نوّر الله مضاجعهم و حشرنا الله معهم انشاءالله)، مخالفتی ندارد؛ چون فرموده اند الی وصلَ الی السّجدة و یادش آمد که رکوع را نیاورد، دیگر حق ندارد برگردد. آن طبق قاعده، سجده واحده را رکن حساب کرده اند.

اما اگر بگوییم بین الرّکوع و السّجود، سجدتین با هم رکنند، زیاده سجده واحده مضر نیست و روایات زیاده، مطابق با همین روایت است؛ چون رکن نیست و وقتی رکن نبود، زیاده آن هم رکن نیست و می شود جزء مستثنی منه و لا تعاد الصّلاة، چون زیاده سجده رکن نیست و روایات که گفت سجده واحده لاتعاد، این درست می شود، اما اگر گفتیم سجدتین رکن است، با قاعده ای که اصحاب دارند که اذا نسیَ جزئی را و تذکّرَ بعد الوصول الی رکن، محلّ تدارکش گذشت و باز هم نسیان رکوع را و دخول در سجده را جزء آن قاعده قرار داده اند، سجده واحده که رکن نیست، در این صورت با آن قاعده مخالفت دارد. پس اگر سجده واحده باشد با روایت «لا و الله» که زیاده را مضرّ نمی داند، مخالفت دارد. اگر سجدتین باشد، با آن مخالفتی ندارد، ولی با این قاعده ای که فقها فرموده اند، مخالف است و صلات به زیاده و نقیصه اش زمانی باطل می شود که دو سجده کم بشود یا دو سجده زیاد بشود. دو سجده درست آورد، تصیر صلاتُه باطلةً؛ چون رکن اضافه شد و اضافه رکن، موجب بطلان است.

اما اگر گفتیم نه سجده واحده و نه سجدتین؛ بلکه طبیعة السّجده «إلّا من خمسةٍ: الطّهور و الوقت و القبلة و الرّكوع و السّجود»؛ یعنی طبیعة السّجود. اگر گفتیم طبیعة السّجود، نسبت به سجده واحده، طبیعة السّجدة محقّق شده است. بنابراین، با روایاتی که زیاده در سجده واحده را مضرّ نمی دانند، منافات پیدا می کند. اما اگر دو سجده را نیاورد، باید بگوییم طبیعت، نفی نشده و نقص الرّکن نیست؛ چون طبیعة السّجدة رکن است و معروف این است که انتفاء الطّبیعة بانتفاء جمیع الافراد است و وجود الطبیعة بوجود فردٍ ما. بنابراین، اگر گفتیم طبیعة السّجدة، یک سجده را که آورد، طبیعت ترک نشد. اگر دو سجده را نیاورد، طبیعت ترک می شود. گفتیم ذلک کلّه سهلٌ بعد از آن که در اینجا امرش سهل و بعد باید در جای خودش در بحث سجدتین، خلل در سجده، بحث بشود که آیا آن که رکن است، سجده واحده است یا سجدتین است یا طبیعة السّجده است؟

«بیان خصوصیت معتبره در رکوع و سجود»

بحث دیگری که نسبت به مستثنی وجود دارد، این است که آیا خصوصیّات معتبره در مستثنی، خصوصیّات معتبره در رکوع و سجود من وضع المساجد السّبعة و من الطّمأنینة و این گونه چیزهایی که در رکوع و سجود، معتبر هستند، اگر نسیاناً کم یا زیاد شدند جزء مسثتنی هستند؟ مثلاً نسیاناً خللی به وضع مواضع سبعه وارد کرد، یادش رفته بود و هفت موضع را روی زمین نگذاشت، مثلاً دو دستش را نگذاشت و آنها را بلند کرد که دعا بکند، آیا اینجا خصوصیّات مستثنی که عمده آن در رکوع و سجود است و در طهور هم هست، جزء مستثناست که اگر یادش رفت، بگوییم صلاته باطلةٌ یا اگر زیاد کرد، بگوییم صلاته باطلة یا نه، جزء مستثنی منه است که بگوییم صلاته صحیحة؟ ظاهر این است که جزء مستثنی منه است؛ چون لفظ - همان طور که سیّدنا الاستاذ (سلام الله علیه) می فرمایند و دیگران هم گفته اند، ولی این بیان را ندارند- در معنای خودش ظهور دارد و شامل اضافه بر معنای خودش نمی شود. «إلّا من خمسةٍ: الطّهور و الوقت و القبلة و الرّكوع»؛ یعنی خود آن که عرفاً رکوع است؛ حکم عرف این است که انحنایی در آن باشد یا سجود آن است که وضع الجبهة علی الارض باشد، اما دیگر مواضع سبعه، مثل طمأنینه و استقرار، چیزهایی نیستند که ما فرضه الله باشند، لفظ رکوع و سجود از آنها حکایت ندارد، بلکه لفظ رکوع و سجود، حاکی از ذات رکوع و طبیعت رکوع و سجود است. بنابراین، اگر ذکر رکوع را فراموش کرد، صلاتش تکون صحیحةً و جزء مستثنی منه است. این خصوصیّات مستثنی منه است؛ برای این که این خصوصیّات را الفاظ مستثنی، مثل رکوع و سجود، شامل نمی شود. لفظ همیشه معنای خودش را می طلبد، نه معنا و خصوصیّت دیگر را. الفاظ همان معنای خودش و طبیعت معنای خودش را دلالت می کند و بر خصوصیّات، هیچ گونه دلالتی ندارد.

کما این که در هنگام امر هم آمر به همان طبیعت نگاه می کند و به خصوصیّاتش در هنگام امر، نگاه نمی کند که قبلش باید چنین باشد، مثلاً ترتیب و موالاتش را نگاه نمی کند، بلکه خود طبیعت را می بیند. در هنگام امر، در هنگام حکم تکلیفی یا در هنگام حکم وضعی خصوصیّات را مورد ملاحظه قرار نمی دهد. اگر می گوید «الخبرُ الواحد حجّة»، به حال تعارضش کار ندارد، می گوید: «الخبرُ الواحد حجّة». در مقام جعل حجیت روی خبر واحد، حجیت بر خبر واحد، جعل می شود، مگر اموری که در قوام آن طبیعت دخیل است. در قوام این مرکّب اعتباری دخیل است، در قوام این اعتبار، دخیل است. مثلاً اگر فرمودید سجده عرفاً به وضع الجبهة است، ولی وضع الخدّ علی الارض را عرف سجده نمی داند؛ وضع سینه بر خاک را سجده نمی داند؛ یعنی عرفاً مؤثّر در آن است. یا مثلاً در رکوع گفتیم انحنا باید به قدری باشد که دستانش به زانویش برسد و اگر دستش به زانویش نرسید، عرف این را رکوع نمی داند. این انحنا می شود جزء مقوّمات. الفاظ شامل مقوّمات عناوین و مقوّمات طبایع می شود، اما شامل خصوصیّات دیگر نمی شود.

لذا به این جهت بحث شده که آیا انحنا به قدر وصول ید الی الرّکبة باشد، مقوّم رکوع است یا جزء شرایط معتبره شرعیّه است یا مثلاً در سجده آیا وضع الجبهة علی الارض، مقوّم سجده است عرفاً بحیث که اگر پیشانی روی خاک قرار نگیرد، سجده حساب نمی شود یا نه، از خصوصیّات معتبره شرعیّه است؟ اگر مقوّم باشد، نسیانش جزء مستثنی می شود و اگر خصوصیّت معتبره باشد، جزء مستثنی منه می شود و بر همین مبناست که برخی از بزرگان، عتبه بوسی ائمّه معصومین (سلام الله علیهم اجمعین) را جایز دانسته اند؛ البته عتبه آنها را ببوسند نه هر عتبه ای را. خود این که شما برای فرد پایین و فرد بالا یک ارزش قائل بشوید، خودش خلاف است یا نادرست است. عتبه را می بوسد، گفته اند این سجده نیست، می بوسد، ولی پیشانی اش را نمی گذارد. گفته اند انّما اشکال در جایی است که پیشانی اش را روی عتبه بگذارد. وقتی پیشانی اش را گذاشت، صدق سجده می کند و با صدق سجده، سجده برای غیر خدا یکون محرّماً، ولو این سجده تواضعاً للامام یا شکراً علی النّعمة است، ولی در عین حال، چون سجده به امام هشتم (سلام الله علیه) است، گفته اند این یکون محرّماً.

پس این راجع به مقوّمات که داخل در مستثناست و بحث شده که این دو امر؛ یعنی انحنا به قدر وصول الید و سجده به وضع جبهه، جزء مقوّمات است یا جزء مقیِّدات و خصوصیّات؟ نتیجه اش این است که اگر از مقوّمات باشد، جزء مستثنی می شود و صلات با نسیانش باطل می شود و اگر جزءء مقدّمات و مقیِّدات باشد، جزء مستثنی منه می شود و صلاتش صحیح است.

«وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرین»

-------------

[1]. وسائل الشیعة 5: 471، کتاب الصلاة، ابواب افعال الصلاة، باب 1، حدیث 14.

[2]. مدثر (74): 1 تا 5.

[3]. وسائل الشیعة 1: 315، کتاب الطهارة، ابواب احکام الخلوة، باب 9، حدیث 1.

درس بعدیدرس قبلی



  • کانال رسمي دفتر حضرت آيت الله العظمي صانعي در تلگرام
  • پاسخگویی به مساائل حج و سوالات شرعی