Loading...
چهارشنبه 29 اسفند 1397 - الاربعاء 13 رجب 1440
در نهضت امام حسین (ع) سیاست بازی و نیرنگ و دروغ هیچ جایگاهی نداشت
error_text
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: خارج فقه
اندازه قلم
۱  ۲  ۳ 
بارگزاری مجدد   
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: اقوال فقهاء در وجوب یا عدم وجوب اظهار عیب در مبیع
܀ تازه های دروس خارج فقه ܀

» بحث خیارات > درس 86: استدلال به روایات در صحت شرط
» بحث خیارات > درس 85: دیدگاه شیخ انصاری (قدس سره) در شک در غرض عقلایی
» بحث خیارات > درس 84: استدلال فقهاء در غرض عقلایی داشتن شرط
» بحث خیارات > درس 83: سائِغ بودن شرط در صحت شرط و اشکالات وارده بر آن
» بحث خیارات > درس 82: دیدگاه شیخ انصاری (قدس سره) در سائِغ فی نفسه بودن شرط و شبهه مرحوم فقیه یزدی (قدس سره) به شیخ
» بحث خیارات > درس 81: شرایط صحت شرط و بیان آن شروط
» بحث خیارات > درس 80: شرایط صحت شرط
» بحث خیارات > درس 79: دیدگاه مرحوم میرزای قمی (قدس سره) در باره شروط
» بحث خیارات > درس 78: شرط بودن قدرت در مشروط
» بحث خیارات > درس 77: شبهه امام خمینی (قدس سره) به شرط قدرت در شرایط صحت
» بحث خیارات > درس 76: بیان شرایط صحت شرط
» بحث خیارات > درس 75: شرایط صحت شرط و دیدگاه فقها در باره آن
» بحث خیارات > درس 74: بیان و دیدگاه فقها در حقیقت و ماهیت شرط
» بحث خیارات > درس 73: دیدگاه فقها در شمول یا عدم شمول شرط در «المؤمنون عند شروطهم» بر شرط ابتدایی
» بحث خیارات > درس 72: اشکال مرحوم بروجردی (قدس سره) به عدم لزوم وفای شروط ابتدائیه
» بحث خیارات > درس 71: کلام و دیدگاه مرحوم بروجردی (قدس سره) در عدم وجوب وفا به شروط ابتدائیه
» بحث خیارات > درس 70: بیان امام خمینی (قدس سره) در وجوه جواز و لزوم وفای به شروط ابتدائِیه
» بحث خیارات > درس 69: کلام و دیدگاه امام خمینی (قدس سره) بر ضمنی و ابتدایی بودن شرط
» بحث خیارات > درس 68: دیدگاه مرحوم شیخ انصاری (قدس سره) در شمول ادله شروط
» بحث خیارات > درس 67: کلام و دیدگاه امام خمینی (قدس سره) در باره شمول کلمه شرط به ابتدایی و حقیقت در اعم از ابتدایی و ضمنی

اقوال فقهاء در وجوب یا عدم وجوب اظهار عیب در مبیع
درس خارج فقه
بحث خیارات
درس 46
تاریخ: 1397/10/1

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

«اقوال فقهاء در وجوب یا عدم وجوب اظهار عیب در مبیع»

بعضی امور دیگری که برای مسقطیت رد و ارش ذکر شده از آنها صرف نظر می کنیم؛ چون غالب آنها مورد ابتلا نیستند و برخی از آنها هم از نظر مبنایی ارش ندارند؛ مثل جایی که جنس ربوی را بخرد، که اینجا گفته اند ارش ندارد و رد هم با تصرف ساقط است، ولی ما گفتیم ارش ربا نیست، بنابر این که ربای معاملی به زیاده کمّیه باشد، نه به زیاده قیمت باشد. چون در این صورت تغریمی است که بعد از بیع واقع می شود.

بحث دیگر در اینجا که شیخ اعظم به عنوان مسأله مطرح کرده، این است که آیا اظهار عیب واجب است یا اظهار عیب برای بایع واجب نیست؟

شیخ می فرماید پنج قول در مسأله وجود دارد: اول این که اظهار عیب واجب است مطلقاً؛ دوم این که اظهار عیب مستحب است مطلقاً؛ چه عیب خفی و چه عیب جلی؛ سوم تفصیل بین عیب خفی و بین عیب جلی است؛ یعنی بگوییم در عیب خفی واجب است و در عیب جلی واجب نیست. چهارم این که تخییر بین اظهار عیب و تبرّی است. شیخ می فرماید: «قال فی المبسوط: من باع شیئاً فیه عیبٌ لم یبیّنه فعلَ محظوراً [مرتکب حرام شده است] و کان المشتری بالخیار، انتهی. [این انتهای عبارت مبسوط و مثل همین از خلاف نقل شده است.] و فی موضعٍ آخر من المبسوط: وجب علیه أن یبینه و لا یکتمه أو یتبرّأ إلیه من العیوب، [یا اظهار کند یا تبرّی بجوید؛ یعنی تخییر بین اظهار و تبرّی که قول دوم است. بعد فرمود:] و الأول أحوط [که اظهار کند] و نحوه عن فقه الراوندی و مثلهما فی التحریر ... و ظاهر ذلک کله عدم الفرق بین العیب الجليّ و الخفيّ و صریح التذکرة و السرائر کظاهر الشرائع: الاستحبابُ مطلقاً، [اینها گفته اند اظهار عیوب مستحب است.] و ظاهر جماعة التفصیل بین العیب الخفیّ و الجلیّ، فیجب فی الأول مطلقاً [در عیب خفی، مطلقا واجب است؛ چه تبرّی بجوید، چه تبرّی نجوید] کما هو ظاهر جماعةٍ، أو مع عدم التبرّی کما فی الدروس».[1]

«استدلال قائِلین به وجوب اظهار عیب از طرف بایع»

برای وجوب اظهار عیب، استدلال شده به این که اگر اظهار عیب نکند، غش در معامله است. واجب است بایع اظهار کند و الا غش در معامله لازم می آید، کما این که اگر بیع لبنی با آب مخلوط باشد، فروشش حرام است و نمی تواند آن را کتمان کند، اینجا هم اگر عیبی داشته باشد، گفته اند اظهارش واجب است؛ لئلا یلزم الغشّ فی المعاملة.

«شبهه به استدلال قائِلین به وجوب اظهار عیب»

به این استدلال دو شبهه وارد است: یکی این که در عیب جلی غشی وجود ندارد. این یک عیبی داشته است و من آن را پنهان نکرده ام و خوب بود نگاه و بررسی کند. در عیب جلی، غشی نیست که اظهارش واجب و کتمانش حرام باشد. در عیب خفی هم باز غشی نیست؛ چون غش، جایی است که آنچه با جنس مخلوط شده، با مغشوش، یکی بشود؛ مثل شیری که با آب مخلوط می کنند و این آب با آن شیر یکی می شود. مثلاً دو کیلو شیر می فروشد که دو سیرش آب است، اما با آن به شکلی مخلوط شده که دیگر آب نیست، بلکه با شیر مخلوط شده و شیر حساب می شود. در جایی غش صادق است که آب، به شکلی مخلوط و ممزوج به مبیع بشود؛ بحیث که از هم جدا و ممتاز نباشند و آن مبیع بر کلش صدق بکند، به خلاف ما نحن فیه که یک عیبی دارد، اما این عیب، ولو خفی هم باشد، به شکلی نیست که با مبیع یکی شده باشد. مثلاً دارد پارچه ای را می فروشد که عیب دارد، پارچه پشمی بیدزده است، ولی به شکلی نیست که بیدزده آن با پارچه یکی شده باشد، بلکه آن یک چیز جداست و پارچه پشمی هم که بید نزده، یک چیز جداست. آن مقدارش که بید نزده، جداست و مقداری هم که بید زده، جداست. بنابراین، حق این است که اظهار عیب، نه در جلی و نه خفی واجب نیست.

بنابراین، اظهار از باب غش در خفی، واجب نیست و غش نیست. در جلی هم دلیل بر وجوب نداریم «کل شیءٍ مطلقٌ، حتی یرد فیه نهیٌ».

البته اگر به کتمان برگشت؛ یعنی مثل این که یک گوسفندی که هم پای آن و دست های آن ناجور است، ولی این را به شکلی آرایش کرده که هم پاهای آن سالم می نماید، هم دستانش، این حرام است؛ چون کتمان است، ولی کتمان، غیر از عدم اظهار است و بحث ما این است که اظهار واجب است یا نه؟

کتمان و تدلیس یکی است. مثلاً روی سر یک دختر کچل، موی مصنوعی گذاشته و به عنون دختر مودار دارد می دهد، این؛ هم تدلیس است، هم کتمان. دو تا نیست؛ البته کتمان اعم است؛ بعضی جاها کتمان است، ولی تدلیس نیست، ولی هر جا تدلیس هست، کتمان هم هست. پس اظهار در عیب خفی، واجب نیست. در عیب جلی هم دلیل بر وجوبش نداریم؛ مثلاً جنس را دارم می فروشم و وقتی معیوب باشد، مشتری فسخ یا رد می کند یا ارش می گیرد. البته اگر به شکلی باشد که عیب را کتمان کند، اظهار واجب است و کتمان حرام است. مثلاً اگر معیب را صحیح جلوه بدهد که این صحیح است، اینجا کتمان حرام است و اظهار یکون واجباً.

اما تبرّی: این که گفته شد برخی گفته اند بین اظهار و بین تبرّی تخییر است؛ یعنی اگر تبرّی کرد، دیگر اظهار واجب نیست، این هم تمام نیست. اگر شما اظهار عیب را واجب دانستید، تبرّی از عیب می گوید عیب به عهده من نیست، نمی گوید این معیوب است یا معیوب نیست. پس این طور نیست که شما بگویید اظهار واجب است و اگر تبرّی کرد، دیگر اظهار واجب نیست. هدف از اظهار، معرفی جنس است؛ جنس را آن طور که هست، بشناساند. این آقا تبرّی می کند؛ یعنی می گوید به عهده من نیست، ولی اگر شما اظهار را واجب می دانید، واجب است که اظهار کند. پس دلیل بر وجوب اظهار نداریم، نه در عیب خفی و نه در عیب جلی، تبرّی هم مسقط از اظهار نیست، علی القول بوجوبه؛ بنا بر این که قائل به وجوبش بشویم.

و منشأ کلام اختلاف اصحاب هم ظاهراً همین بود که گاهی گمان کرده اند کتمان است، یا خیال کرده اند غش است و گفته اند کتمان و غش حرام است. یا گفته اند تبرّی کافی از اظهار است و دیگر اظهار نمی خواهد. هیچ کدام از اینها تمام نیست و از اول، اظهار وجوب ندارد تا بگوییم تبرّی مسقطش است یا نه.

«دیدگاه شیخ انصاری (قدس سره) در مورد اظهار عیب مبیع»

«ثمّ التبرّی من العیوب هل یسقط وجوب الإعلام فی مورده کما عن المشهور، ام لا؟ فیه إشکالٌ، نشأ من دعوی صدق الغش و من أنّ لزوم الغش من جهة ظهور إطلاق العقد فی التزام البائع بالصحّة، فإذا تبرّأ من العیوب ارتفع الظهور، [وقتی تبرّی کرد، اطلاق عقد اقتضای صحت می کند. وقتی تبرّی کرد، آن صحت از بین رفته است] فإذا تبرّأ من العیوب إرتفع الظهور، أو من جهة إدخال البائع للمشتری فیما یکرهه عامداً و التبرّی لا یرفع اعتماد المشتری علی أصالة الصحّة، [اصالة الصّحة را از بین نمی برد] فالتعزیر إنما هو لترک ما یصرفه عن الاعتماد علی الأصل و الأحوط الإعلام مطلقا کما تقدم من المبسوط»؛[2] چه در عیب خفی، چه در عیب جلی. در یک روایت دارد که ظاهراً امام صادق (علیه السلام) داشت از جایی عبور می کرد، دید یک کسی می خواهد پارچه بفروشد، چراغ بر روی آن پارچه روشن کرد، چون بعضی وقت ها چراغ روشن می کنند تا جنس جلوه دیگری پیدا کند. حضرت از این کار نهیش فرمود. بنابراین، احتیاط این است که اعلامش کنند.

«و صلّی الله علی سیّدنا محمّدٍ و آله الطاهرین»

-------------

[1]. کتاب المکاسب 5: 335 و 336.

[2]. کتاب المکاسب 5: 337.

درس بعدیدرس قبلی