Loading...
شنبه 29 دی 1397 - السبت 13 جمادى الاول 1440
بهتر این است که آنچه از ابی عبدالله (ع) می تواند جامعه را جذب کند، آنها را برای جامعه بیان کنیم، عزادران باید برای محرم و ایام تاسوعا و عاشورا آماده شوند و هر طوری که می توانند عزاداری کنند و ذکر مصیبت بخوانند، زمزمه کنند حتی اگر تنها باشند و از آن چیزی که در کربلا بوده است خارج نشوند
error_text
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: خارج فقه
اندازه قلم
۱  ۲  ۳ 
بارگزاری مجدد   
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی :: اشکال و شبهه به جزء احداث السنة بودن جذام
܀ تازه های دروس خارج فقه ܀

» بحث خیارات > درس 53: اشکال و شبهه به جزء احداث السنة بودن جذام
» بحث خیارات > درس 52: جهات مختلف بحث در روایات وارده در احداث السنة
» بحث خیارات > درس 51: کلام و دیدگاه شیخ انصاری (قدس سره) درباره احداث السنة
» بحث خیارات > درس 50: نکاتی در بارۀ خیار عیب و روایات وارده در آن بحث
» بحث خیارات > درس 49: بیان حکم عیب موجب خیار
» بحث خیارات > درس 48: موارد ماهیت عیب
» بحث خیارات > درس 47: بیان امور وارده در ماهیت خیار عیب
» بحث خیارات > درس 46: اقوال فقهاء در وجوب یا عدم وجوب اظهار عیب در مبیع
» بحث خیارات > درس 45: موارد سقوط ردّ و ارش
» بحث خیارات > درس 44: دیدگاه ابن حمزه دربارۀ مسقط ردّ بودن تصرف مشتری بعد از علم به عیب و نقد آن
» بحث خیارات > درس 43: اقوال فقها در مسقط بودن زوال عیب در مبیع
» بحث خیارات > درس 42: شرط مسقط بودن تبری بایع از عیوب
» بحث خیارات > درس 41: دیدگاه مرحوم مقدس اردبیلی (قدس سره) در مورد خصی، در خیار عیب
» بحث خیارات > درس 40: موارد مسقط ردّ و ارش در خیار عیب
» بحث خیارات > درس 39: ملحق بودن لمس و تقبیل در عدم مانعیت ردّ به وطی
» بحث خیارات > درس 38: دیدگاه شیخ انصاری (قدس سره) و دیگران در بارۀ تقبیل و لمس امه‌ی خریداری شده
» بحث خیارات > درس 37: دیدگاه مرحوم شیخ انصاری (قدس سره) در باره وطی امه حبلی و ردّ دیدگاه ایشان از طرف استاد
» بحث خیارات > درس 36: سقوط ردّ در صورت حدوث عیب در دست مشتری
» بحث خیارات > درس 35: موارد مسقطات ردّ بدون ارش
» بحث خیارات > درس 34: فروعات حکم وطی امه معیوبه

اشکال و شبهه به جزء احداث السنة بودن جذام
درس خارج فقه
بحث خیارات
درس 53
تاریخ: 1397/10/11

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

«اشکال و شبهه به جزء احداث السنة بودن جذام»

یکی از جهات بحث در این روایات، این است که جذام جزء احداث السّنة قرار داده شده است؛ یعنی جذام عیبی است که وقتی در ظرف یک سال از زمان خرید مشتری تا آخر سال پیدا شد، می تواند مبیع را فسخ و رد کند؛ در حالی که جذام سبب انعتاق عبد است؛ یعنی به محض این که جذام پیدا کرد، این عبد منعتق می شود؛ آزاد می شود، فلا یبقی معنایی برای فسخ تا یک سال و لا وجه لعدِّهِ کالبرص و غیره من احداث السّنة و استثناءاً عن العیوب الموجبة للخیار؛ چون اگر عیوب موجبه خیار، بعد از آن است که در دست مشتری قرار گرفت و زمان خیار هم نبود، دیگر عیب موجب خیار نیست، بلکه عیبی موجب خیار است که در دست بایع و قبل از قبض مشتری باشد و اگر به قبض مشتری هم در آمده باشد، زمان خیار مشتری نیست؛ چون اگر زمان خیار مشتری باشد «التلف فی زمن الخیار ممن لا خیار له»، بنابراین به عهده بایع است. اگر در زمان خیار هم باشد، خیار حیوانی که است، آن هم «التلف قبل قبضه من مال بایعه» است. پس این احداث سنه مربوط به جایی است که قبض مشتری شده است و زمان خیارهای دیگر هم از بین رفته است، در چنین جایی در احداث السّنة، موجب خیار است و جذام، وقتی می خواهد موجب خیار باشد، خود جذام سبب انعتاقش است و در این صورت چطور می تواند سبب برای خیار باشد؟

«پاسخ به اشکال و شبهه جزء احداث السنة بودن جذام»

در اینجا جواب های زیادی از این اشکال داده شده است. یک جواب این است که بگوییم این آزاد می شود، ولی خیار هنوز باقی است؛ مثل باب موت که اگر مشتری یک حیوان را از بایع خرید و این حیوان قبل از تحویل به مشتری و قبل از قبض مشتری، معیب بود، اینجا خیار حیوان است. اگر آن حیوان در وقتی که مشتری خیار عیب دارد، مُرد، گفته اند خیار عیب سر جای خودش باقی است. اینجا هم که انعتاق پیدا کرد، بگوییم خیار عیب سر جای خودش باقی است و المحظور الشرعی، کالمحظور العقلی.

«ردّ پاسخ به اشکال و شبهه جزء احداث السنة بودن جذام»

ولی این جواب تمام نیست؛ چون در باب موت مبیع معیوب به عیب موجب خیار در ید مشتری، وقتی بمیرد، چیزی که برای مشتری است، فقط ارش است و الا رد معنا ندارد؛ چون نیست تا رد کند و رد به این است که بگوییم مثل و قیمتش را از او بگیرد، هم نیست. در باب خیار عیب، اگر وقتی که مشتری خیار عیب دارد، آن مبیع تلف شد و آن انسان مُرد، در اینجا حق رد ندارد، بلکه فقط حق ارش دارد و روایات احداث السّنة تصریح دارد به این که مشتری حقّ رد دارد.

جواب دیگری که جواب ساده است، این است که بگوییم عموماتی که جذام را موجب انعتاق عبد می داند، همه جا درست است و جذام موجب انعتاق است و به روایات احداث السّنة تخصیص می خورد که می گوید در جذام، مشتری حقّ رد دارد. می گوییم درست است و جذام موجب انعتاق است، جز در باب احداث السّنة و تخصیص می خورد، اما اینجا موجب انعتاق نیست و عموم آن در اینجا حفظ نمی شود، بلکه جذام موجب انعتاق است؛ چه در باب خیار عیب باشد، چه در باب غیر خیار عیب باشد. این هم جوابی است که ممکن است کسی بدهد و بگوید روایاتی که می گوید ینعتق، عمومات است و این عمومات تخصیص می خورد و می گوییم جذام، در موردی که خیار است سبب انعتاق نیست؛ چون ادلّه خیار، بالملازمة می فهماند که انعتاق وجود ندارد.

این جواب هم نمی تواند تمام باشد؛ چون شما در ظهور ادلّه احداث السّنة که می گوید یردّ، منافات با انعتاق دارد و شما می خواهید منافاتش را به این صورت رفع کنید که بگویید جذام در احداث السّنة موجب انعتاق نمی شود. این رفع تنافی به تخصیص، اولاً عرفی نیست. ثانیاً معلوم نیست که آن روایات، قابل تخصیص باشند. زیرا روایاتی که می گوید عبد با جذام و انعتاق، ینعتق، اینها قابلیت تخصیص ندارد؛ برای این که قبل از مراجعه، اصل در رقیت و حرّیت، غلبه حرّیت بر رقّیت است. می خواهید آن اصل را در اینجا با رفع تنافی از بین ببرید. می گویید اینجا به عبودیت خودش باقی است و انعتاق نمی تواند در اینجا کاری بکند. این هم مشکل است و جوابی نیست که بتوانیم به آن اطمینان پیدا کنیم.

پس اولاً تخصیص از راه منافات، خودش عرفی نیست و ثانیاً با اصل در حریت و غلبه حریت بر رقیت منافات دارد. این اصل، اصل شک نیست، بلکه یک قاعده مستفاده از ادلّه است؛ یعنی اماره است، نه این که اصل شک باشد تا بگویید اصل با دلیل، تعارضی پیدا نمی کند و همیشه دلیل بر اصل مقدّم است و یک قاعده مستفاده از روایات است و جنبه اماریت و یا حقیقت دارد.

«نقل کلام شهید ثانی از طرف شیخ انصاری (قدس سره) در جمع بین احداث السنة بودن و سببیت جذام برای انعتاق»

جواب سوم آن است که شیخ در مکاسب از شهید ثانی (قدّس سرّه)، ذکر کرده و بعد هم به آن اشکال کرده است. ایشان در اشکال موجود در جمع بین احداث السّنة بودن و سببیّت جذام برای انعتاق می فرماید: «و وجّهه فی المسالک: بأن عتقه علی المشتری موقوفٌ علی ظهور الجذام [باید جذام ظاهر باشد تا بر مشتری آزاد بشود] بالفعل، [پس جذام فعلی، سبب انعتاق است] و یکفی فی العیب الموجب للخیار وجودُ مادّتِه فی نفس الأمر و إن لم یظهر، [صرف قابلیت و موادّی که بعد می تواند جذام بشود، سبب خیار است. «وجودُ مادّتِه فی نفس الأمر و إن لم یظهر». بنابراین، اگر یازده ماه گذشته است و جذامی حادث شد، خیار از اول و زمانی که این ویروس و میکروب در این آمده، بوده است. پس سبب خیار، قبل بوده است، سبب الخیار الموادّ الموجبة للجذام و الانعتاق موقوفٌ علی نفس الجذام و ظهوره، این جذام فعلی می خواهد و آن، جذام بالقوّة. جذام بالقوّة سبب خیار است و جذام بالفعل سبب انعتاق است و چون سبب خیار مقدم بوده است، مقدم می شود.] فیکون سبب الخیار مقدّماً علی سبب العتق، [سبب خیار آن موادّ و قابلیت بوده که مقدم بر سبب انعتاق شده است] فإن فسخ انعتق علی البائع، [اگر مشتری فسخ کرد، به ضرر بایع آزاد می شود و باید ثمن را به مشتری بر گرداند] و إن أمضی انعتق علی المشتری [اگر هم قبول کرد، از ملک خودش آزاد می شود. این چیزی است که ایشان از مرحوم شهید نقل می کند.

«اشکالات شیخ انصاری (قدس سره) به دیدگاه شهید ثانی (قدس سره)»

ایشان دو اشکال به این سخن دارد:] و فیه أولاً: أنّ ظاهر هذه الأخبار: أنّ سبب الخیار ظهورُ هذه الأمراض؛ [روایات احداث السّنة می گویند خود اینها وقتی در سال پیدا شدند، سبب خیارند، ولی تا یک سال از زمان خرید مهلت دارند. این احداث از زمان خرید تا یک سال، هر وقت پیدا شدند، مشتری حق دارد به هم بزند. ظاهر این اخبار، ظهور این امراض است] لأنه المعنیّ بقوله: فحدث فیه هذه الخصال ما بینک و بین ذی الحجّة [حدثَ؛ یعنی در نزد مشتری پیدا شده با این که از قبل بوده است، پس سببیّت برای خیارش حدوث نزد مشتری است. حدوثش است، نه موادّ، وجود فعلی آن است، نه وجود بالقوّه جذام] ولو لا ذلک لکفی وجودُ موادّها فی السّنة، و إن تأخر ظهورها عنها [یک سال هم بگذرد و این مواد در قبل بوده است، بعد از یک سال، وقتی ظاهر شد، باید شما بگویید سبب خیار وجود دارد، سبب خیار که بوده است. سبب می شود برای خیار] ولو بقلیلٍ بحیث یکشف عن وجود المادّة قبل انقضاء السنة، و هذا مما لا أظنّ أحداً یلتزمه، [که بگوید اگر این مواد قبل از تمام شدن سال، یک ساعت به آخر سال مانده، ویروس در بدنش پیدا شد، حق خیار دارد. این یک اشکال که لم یلتزم به احدٌ.

اشکال دوم شیخ:] مع أنّه لو کان الموجب للخیار هی موادّ هذه الأمراض کانَ ظهورُها زیادةٌ فی العیب [وقتی ظاهر شد، این زیادی در عیب است] حادثهٌ فی ید المشتری، [این یک زیادی است که در ید مشتری پیدا شده است] فلتکن مانعةً من الرد، [وقتی این عیب در دست مشتری پیدا شد، باید مانع از رد باشد؛ چون عیب به حال خودش باقی نمانده است] لعدم قیام المال بعینه حینئذٍ، فیکون فی التزام خروج هذه العیوب من عموم کون النقص الحادث مانعاً عن الردّ تخصیصاً آخر للعمومات [یک تخصیص دیگر به عمومات بزنید که گفت باید عین باقی باشد و شما می گویید باید عین باقی باشد جز یک جا و آن جایی است که قبل از سنه، مواد عیب را داشته، ولو بعداً ظاهر شده است. اینجا را می گویید می تواند رد کند. این یک تخصیص دیگر به آنهاست.

«شبهه و اشکال استاد به اشکال شیخ انصاری (قدس سره)»

در این اشکال اول، شبهه ای که در فرمایش مرحوم شیخ است که می فرماید «ظهورها زیادة فی العیب»، این ظهورش زیاده در عیب است. ماده که به صورت فعلیت در می آید، ظهورش همان است که فعلی شده، نه این که این یک چیز دیگری است و زیاد شده؛ یعنی آن یک عیب بوده، این هم یک عیب دیگر است، بلکه همان عیب است، ولی همان عیب، کامل شده است.]

و ثانیاً: أنّ سبق سبب الخیار [یعنی آن ویروس و آن مواد] لا یوجب عدم الانعتاق بطرو سببه، [اینها مانع نمی شود که وقتی سبب انعتاق آمد، اثر نکند.] بل ینبغی أن یکون الانعتاق القهری سببُه مانعاً شرعیاً بمنزلة المانع العقلی عن الردّ کالموت؛ [این که آن مواد سبب بوده، مانع نمی شود که انعتاق حاصل نشود، بلکه انعتاق حاصل می شود؛ مثل این که موت حاصل بشود. محظور شرعی، کالمحظور العقلی. ایشان می فرماید: «و ثانیاً أن سبق سبب الخیار»؛ یعنی قابلیة الجذام «لا یوجب عدم الانعتاق بطرو سببه، بل ینبغی أن یکون الانعتاق القهری سببُه مانعاً شرعیاً بمنزلة المانع العقلی عن الردّ کالموت»، بلکه این می شود مانع عقلی، مثل موت که مانع از رد است] و لذا لو حدث الانعتاق بسببٍ آخر غیر الجذام فلا أظنّ أحداً یلتزم عدم الانعتاق إلا بعد لزوم البیع، خصوصاً مع بناء العتق علی التغلیب.

[شبهه دیگری که در فرمایش شیخ است، این است که این فرمایش شیخ با آن که از مسالک بر می آید، سازگاری ندارد. آن چیزی که از مسالک بر می آید، این است که می فرماید این که الآن جذام ظاهر شده، کاشف از این است که این مواد، قبل از اقباض مشتری بوده و سبب خیار بوده و باید اثر خودش را داشته باشد. آن زمان، سبب برای خیار بوده، الآن هم جذام سبب برای انعتاق است، اذاً فتخیّر، شهید ثانی می فرماید این آقا در اینجا مخیّر است. سبب خیار، موادّی بوده که در ید بایع بوده و آن خیار برای مشتری، حق دارد بر گرداند و آن آقا ضامنش است. وقتی می گوید حق دارد بر گرداند، این بر عهده بایع است و آن زمان، عیب نزدش موجود بوده. و جذام الآن سبب انعتاق است، بنابراین، باید بگوییم تخییر. پس این اشکالاتی که شیخ می کند که اصلاً سبب خیار را مربوط به بعد العقد و القبض قرار می دهد، این چیزی نیست که شهید ثانی می خواسته بفرماید. شهید ثانی می خواهد بفرماید ظهور جذام فعلی، کاشف از ثبوت مواد عند البائِع است و او ضامنش است، پس این می تواند بر گرداند. جذام فعلی هم سبب انعتاق است، بنابراین، مخیر است و می تواند بر گرداند و می تواند هم بر نگرداند تا الآن هم به ضرر خودش منعتق بشود. اصلاً این توجیه کلام شهید ثانی به نحوی که شیخ فرموده، تمام نیست.

آن طور که خودشان می فرمایند که شهید ثانی در مسالک می گوید، اشکال به آن هم واضح است که محض ظهور جذام در یک سال، چطور کاشف است؟ کشف عقلی است یا کشف طبّی است یا کشف عقلایی است؟ به چه دلیل کاشف است؟ البته مگر این که نزد کارشناس و کسانی بروند که بلدند، خون این آدم را تجزیه کنند و بگویند این از یک سال و نیم قبل، این ویروس جذام را در بدنش داشته است، اما این که شهید ثانی به طور کلی می فرماید، وقتی جذام در یک سال آمد، کاشف از این است که از قبل بوده و مثلاً یازده ماه و نیم از خرید گذشته، جذام پیدا کرد. از شهید ثانی در مسالک بر می آید که این کاشف است که سبب در نزد بایع بوده، چه کاشفی است؟ نه کاشفیت عقلیه دارد، نه کاشفیت عقلائیه دارد و نه کاشفیت اهل خبره دارد. اهل خبره اختصاص به نظر آنها دارد، نه این که در همه جا بتواند این حرف را بزند.]

هذا، و لکن رفع الید عن هذه الأخبار الکثیرة المعتضدة بالشهرة المحققة و الإجماع المدّعی فی السرائر و الغنیة مشکلٌ، [رفع ید از این روایات برای این که منافات با ادلّه انعتاق دارد، بعد از آن که در سرائر و غنیه شهرت محقّقه اجماع داریم، مشکل است] فیمکن العمل بها فی موردها، أو الحکم من أجلها بأن تقدّم سببِ الخیار یوجب توقّف الانعتاق علی إمضاء العقد».[1] این توجیه چهارم است.

«اشکال و شبهه به شهرت و اجماع در غنیه و سرائر»

شبهه ای که ممکن است کسی در اینجا داشته باشد، این است که این اجماع و شهرت حجت نیست؛ چون این اجماع در مصبّ اجتهاد است. این روایات بوده و اینها اجتهاد کرده اند و این حرف را زده اند. ولی این مشکل است؛ چون اشکال معلوم است و این جواب های دقیق هم در زمان سید بن زهره و بعدش در زمان سرائر نبوده، این جوابی که مسالک داده یا حرف هایی که ما زدیم، اینها نبوده، اینها با این که این روایات را دیده اند و با این که ادلّه انعتاق را دیده اند، باز حکم به جزء احداث السّنة بودن کرده اند. شهرت و اجماع اینها شهرت و اجماعی بر خلاف القواعد است، فوق قواعد، نه دون القواعد تا شما بگویید حجت نیست. به فرموده آقای فکور (قدّس سرّه) می فرمود: «الاجماع حجةٌ فیما لیس للعقل فیه سبیلٌ و لا للنقل فیه دلیلٌ». ایشان می فرماید و العهدة علی الراوی.

«و صلّی الله علی سیّدنا محمّدٍ و آله الطاهرین»

------------

[1]. کتاب المکاسب 5: 385 و 386.

درس قبلی



  • کانال رسمي دفتر حضرت آيت الله العظمي صانعي در تلگرام
  • پاسخگویی به مساائل حج و سوالات شرعی